محمد بن حسين البيهقي
570
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ص 461 ( 1 ) - بودنى بود : آنچه بايد بشود ، شد و پيش آمد ، المقدر كائن نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 27 ) ، رودكى فرمايد : بودنى بود مى بيار اكنون * رطل پر كن مگوى بيش سخون ( 2 ) - بعاجل الحال : بىدرنگ ، متمم قيدى زمان ( 3 ) - عظم : بضم اول و سكون دوم بزرگى و اهميت ( 4 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم حشم و گروه سواران و دار و دسته ( 5 ) - تا : حرف ربط براى بيان تردد و شك - معنى جمله : نمىدانيم كه بدهند يا ندهند ، مولوى فرمايد : خير تو اينست مسجد مىروى * تا چه باشد شر و وزرت اى غوى ؟ ( 6 ) - نايب بريد : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : همان است كه چند جاى ديگر در اين فصل بعنوان صاحب بريد خوانده شده است ( 7 ) - تقريب : پيش آوردن امير كسى را در خدمت خود ، نزديك گردانيدن ، مصدر باب تفعيل ( 8 ) - از بهر : براى ، شبه حرف اضافه ( 9 ) - خليفت هرات : خليفهء شهر هرات يعنى مأمور امنيت شهر هرات منصبى نظير رئيس شهربانى يا شهربان ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 222 اصطلاحات ديوانى دورهء غزنوى و سلجوقى تأليف حسن انورى ( 10 ) - قفاش بدريدندى : او را بىآبرو و رسوا مىكردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 20 ) شايد اين كنايه از آنجا ناشى شده كه جامهء شخص خائن را از پشت سر چاك مىزدند ( 11 ) - سرد كرده : خوار و پست كرده و ملامت نموده است ، فردوسى فرمايد : فرستاده را گر كنم سرد و خوار * ندارم پى و مايهء كارزار ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 12 ) - استفهام مجازا مفيد نهى است يعنى بيش ازين تدبير خطا مكن ( 13 ) - عرض : سان دادن سپاه و لشكرنويسى ( 14 ) - سرداشتن : اين تصحيح قياسى بر مبناى احتمال قزوينى است و خوب است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - به نظر نگارنده بدون افزودن « سر » نيز عبارت درست است و قابل توجيه ، يعنى شما ناكسان را هيچكس هم نمىتوان فرض كردن ( - داشتن ) بلكه از هيچ هم كمتريد ( 15 ) - نشاييد : شايسته نمىباشيد ( 16 ) - معنى جمله : اين گروه از كبر و غرور دست بازداشتند ( 17 ) - دلم بزد : دلم تپيد و به خاطرم گذشت ص 462 ( 1 ) - سوى من : بعنوان من ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - سياح : جهانگرد ، صيغه مبالغه از سياحت ( 3 ) - ضمان سلامت : بفتح اول كفالت و پايندانى ايمنى و تندرستى ( 4 ) - كشاكش : بفتح اول ستيزه و جدل ، اسم مركب ( 5 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد ( 6 ) - نسخت : نسخه يا رونوشت و سواد ( 7 ) - كدخدا : وزير و پيشكار - احمد عبد الصمد : نگاه كنيد به صفحهء 456 شمارهء ( 14 ) ( 8 ) - ديگر روز : روز ديگر پس از آن روز ( 9 ) - سر غوغا آن : سران فتنه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 183 شمارهء ( 3 ) ( 10 ) - معنى جمله : آلتونتاش و احمد عبد الصمد تنها به كار خود و فرزندان و چاكرانشان مىآيند ( 11 ) - دى : بكسر اول روز گذشته ، ديروز ( 12 ) - معنى دو جمله : آيا گوشت و مزهء باده نداشتى كه من و پيشكارم را